counter create hit

مطالب مرتبط:

واکنش ابطحی به شهادت 3 مامور ناجا در درگیری دراویش با پلیس

گروه عکس الف،  ۱ اسفند ۱۳۹۶، ۱۳:۴۴  3961201079 ۰ نظر، ۱ در صف انتشار و ۰ تکراری یا غیرقابل انتشارواکنش ابطحی به درگیری دراویش و پلیس در خیابان پاسدار ...

نخستین تصویر از لاشه هواپیمای تهران - یاسوج

نخستین تصویر از لاشه هواپیمای تهران - یاسوج

خبرگزاری میزان: نخستين تصوير از لاشه هواپیمای مسافربری تهران-یاسوج منتشر شد.

هیات ۷ نفره فرانسوی وارد تهران شدند +عکس

هیات ۷ نفره فرانسوی وارد تهران شدند +عکس

به گزارش مشرق، مدیر روابط عمومی سازمان هواپیمایی کشوری گفت: هم اکنون هیات فرانسوی هفت نفره به منظور بررسی علت سقوط هواپیما «ای تی آر» شرکت هواپیمایی آسمان به تهران وارد شدند. رضا جعفرزاده ...

خواننده زن ایرانی با تیپی متفاوت در اروپا +عکس

خواننده زن ایرانی با تیپی متفاوت در اروپا +عکس

جعفرزاده: بجای تصاویر خصوصی سیدامامی، اسناد جاسوسی اش را نشان دهید

جعفرزاده با بیان اینکه دستگاه‌های قضایی و امنیتی در پرونده سیدامامی قصور داشتند، گفت: چرا صداوسیما به‌جای نمایش تصاویر خصوصی سیدامامی، اسناد جاسوسی‌اش را منتشر نکرد. به گزارش ایلنا، غلامعلی جعفرزاده ایمن‌آبادی با اشاره به نمایش فیلم مستند صداوسیما در مو ...

بازیگر فیلم «زیر درختان زیتون» درگذشت

بازیگر فیلم «زیر درختان زیتون» درگذشت

بانی فیلم: بازیگر نقش اول فیلم «زیر درختان زیتون» درگذشت.حسین رضایی، بازیگر نقش اول فیلم «زیر درختان زیتون» به کارگردانی عباس کیارستمی در سال ۱۳۷۲ امروز صبح درگذشت.    حسین رضایی کشکجانی متولد ۱۳۴۸ در رودبار اولین بار در فیلم «زندگی و دیگر هیچ» (۱۳۷۱) ...

ماجرای زمین خوردن سفیر هند و راننده تاکسی ایرانی + عکس

ماجرای زمین خوردن سفیر هند و راننده تاکسی ایرانی + عکس

به گزارش جام جم آنلاین، زائری در پست اینستاگرامش آورده است: ظاهرا سفیر هند در تهران عادت دارند هر روز حدود ساعت پنج صبح در خیابان های اطراف منزل خود در منطقه خوش آب و هوای زعفرانیه در شمال تهران پیاده روی کنند و طبق معمول هفته قبل که برف آ ...

٩ شوک بزرگ به بازار ارز

کدام دلایل در نیمه دوم سال ٩٦ به مرور باعث افزایش قیمت ارز شدند و به عبارت دیگر ارزش پول ملی را کاهش دادند؟به گزارش ایسنا، روزنامه شرق نوشت: «بمب؛ یک عاشقانه» فیلمی از پیمان معادی بود که امسال در جشنواره فی ...

پیشنهاد جالب فغانی به کمیته داوران برای دربی استقلال و پرسپولیس

فغانی اظهارداشت: با توجه به اینکه بنده چهار بار قضاوت دربی را بر عهده داشتم پیشنهادم به کمیته داوران این است که قضاوت این بازی را به یکی از داوران بین المللی بدهند. علیرضا ف ...

هیات داوری جشنواره فیلم دانشجویی معرفی شدند/ارسال 357 اثر

به گزارش ایسکانیوز، روابط عمومی هفتمین جشنواره ملی فیلم دانشجویی، دکتر وحیدیان در احکامی اقایان فرهاد اصلانی، دکتر احمد الستی، مهدی قربان پور، مازیار مشتاق گوهری و امیر توده روستا را به عنوان هیات داوری جشنواره فیلم دانشجویی انتخاب کرد. 357 اث ...

ژاپن: بهشت نوزادان / پاکستان: جهنم نوزادان

به گزارش جام جم آنلاین به نقل از دویچه وله، نزاع بر سر بقا برای میلیون‌ها نفر از روز تولد آغاز می‌شود. بر اساس گزارش صندوق کودکان سازمان ملل، سالانه دو میلیون و ۶۰۰ هزار نوزاد پیش از رسیدن به یک ماهگی می‌میرند. یک میلیون از این نوزادان در اولین روز تولد ج ...

درخواست جالب احتیاط از رزمندگان,

درخواست جالب کردهای عراقی از رزمندگان ایرانی

به گزارش یک راهنمای سفر من رله اخبار جهان به نقل از مطبوعات دفاع و چرخ های کامیون حامل سوخت آقا R. ۲۰ سال است که ما در جاده ها در چرخش است. های مختلف افزایش می یابد و در طول این پخت حلال است خانواده آماده است. متولد سال ۴۵ نفر از اصفهان به خوبی با لحن شیرین اصفهانی گفت و گو است. هرگز می گویند مکه رفته است اما در محله خود را با رسم یک فرد عید قربان من قرار داده اند حاجی تصاویر. به همین دلیل است که "نیاز به رضایت" صدای او آن را گفت. ۱۵ ۱۵ به جلو ... سرگرم کننده از این بازی این است که اخبار از جنگ برای رفتن به جبهه ثبت نام. در جهان از دوران کودکی تا شده بود این زمین سقوط خواهد کرد به عنوان جبهه رفت و شبه نظامی کشته شدند. اتصال این بار بر خلاف همیشه به تهران رفتن به جنوب به بندر گناوه. با پیگیری ۴۵ دقیقه به بندر دیلم, برلین را حرف می زنیم و حاج رضا از خاطرات جبهه اش می گوید. می پرسم با این سن کم چگونه توانستی به جبهه بروی؟ می گوید: از من کم سن و سال تر هم در جبهه بود، وادار گردیدم شناسنامه ام را دستکاری کنم، ثبت اسم کردیم و چند روز بعد در جبهه بودم. *عکس هایی که مسافر همه سفرهاست تصویر های حاج رضا همیشه در سفرها همراه اوست و با این تصویر ها خاطراتش را مرور می کند، تصویر هایی که وی را به دوران شیرین دفاع مقدس می برد، دوستانی که با او از طریق فضای سایبری در رابطه می باشند و دلی که همچنان نور صفای آن دوران را دارد. وی می گوید: آن زمان را خیلی دوست دارم، زیادی از دوستانم شهید گردیدند و من ماندم، آن زمان با این زمان خیلی تفاوت داشت، گاهی وقت ها می گویم اگر شهدا بودند و امروز ما را می نگاه کردند چه کار می کردند. حضور حاج رضا در لشکر امام حسین اصفهان برابر با آشنایی و همنشینی با زیادی از فرماندهان و رزمندگان این لشکر بود، افرادی مثل حاج حسین خرازی فرمانده لشکر امام حسین، شهید احمد کاظمی، شهید ردانی پور و فرماندهان دیگر که با اهمیت ترین خصوصیت آنان را تواضع و خاکی بودنشان می داند و می گوید: این تواضع خیلی با اهمیت هست، اینکه در مقامی باشی و خاکی بمانی و فرقی بین خوت و سربازی که می جنگد نگذاری بزرگترین اصل یک سردار هست. حاج رضا مدتی در خاک عراق عملیات های چریکی انجام می داد، عملیات هایی که قسمتی از آن از زبان همرزمش در کتاب «از جهنم سرد شین تا  بهشت ارزنتاک» آمده، در زیادی از خاطرات این کتاب اسم حاج رضا هم برده شده هست. او در مورد این عملیات ها و حضور خودش در خاک عراق تشریح می کند: قرارگاه رمضان مسئول عملیات هایی بود که در خاک عراق انجام می گردید تا دشمن را منحرف کنیم. *عراقی ها بچه های مریضشان را برای شفا پیش رزمنده ها می آوردند یکی از دوستانم با پای تصنعی همراه ما در مسیر کوهستانی می آمد. عملیات های ظفر ۴ و ۵ و ۶ انجام گردید و یک شهر را با ۶۰۰ اسیر گرفتیم. شهر را به کردهای عراقی دادیم و برگشتیم. .u00c429a534c5bf9090866061084f7fa5 { padding:0px; margin: 0; padding-top:1em!important; padding-bottom:1em!important; width:100%; display: block; font-weight:bold; background-color:#FFFFFF; border:0!important; border-left:4px solid #3498DB!important; text-decoration:none; } .u00c429a534c5bf9090866061084f7fa5:active, .u00c429a534c5bf9090866061084f7fa5:hover { opacity: 1; transition: opacity 250ms; webkit-transition: opacity 250ms; text-decoration:none; } .u00c429a534c5bf9090866061084f7fa5 { transition: background-color 250ms; webkit-transition: background-color 250ms; opacity: 1; transition: opacity 250ms; webkit-transition: opacity 250ms; } .u00c429a534c5bf9090866061084f7fa5 .ctaText { font-weight:bold; color:inherit; text-decoration:none; font-size: 16px; } .u00c429a534c5bf9090866061084f7fa5 .postTitle { color:#16A085; text-decoration: underline!important; font-size: 16px; } .u00c429a534c5bf9090866061084f7fa5:hover .postTitle { text-decoration: underline!important; } این مطلبو از دست ندید!  طرز تهیه سالاد زمستانی لبو و کلم طی یک سالی که در عراق بودیم به هر روستایی از عراق که می رفتیم از ما استقبال می کردند و می اظهار کردند اسلام آمده هست. نمی اظهار کردند نیروی ایرانی هست. حتی بچه های مریضشان را برای گرفتن شفا نزد ما می آوردند. آنقدری که مردم کرد عراق ما را قبول داشتند خودمان خودمان را قبول نداشتیم. شب ها که به روستاها می رفتیم و به خانه ها دعوت می گردیدیم خوب ترین پذیرایی را می کردند، می اظهار کردند هر کدامتان به خانه یکی بروید که خانه تبرک گردد. وقت غذا ابتدا سفره را برای ما پهن می کردند پس از همان قاشقی که ما غذا خوردیم غذا می خوردند چون باور داشتند تبرک هست. *دوست جانبازم کارتن خواب گردید دستش را روی دستور محکم می کند و آهی می کشد و با ناراحتی می گوید: همین دوست جانبازم که پای تصنعی داشت یک بار ترکش به پای مصنوعیش خورد،  بعدها متوجه شدم این دوستمان کارتن خواب و معتاد شده هست. می پرسم اگر خدایی نکرده دو مرتبه جنگ گردد حاضرید بروید؟ به مدافعان حرم اشاره می کند و می گوید: خودم قصد داشتم برای دفاع از حرم  بروم، پسرم را هم قصد داشتم بفرستم اما اذن ندادند. باید برویم سوریه و عراق با دشمن بجنگیم که وارد خاک ما نشوند. این مدافعان حرم که رفتند برای پول نرفتند، برای در امان ماندن میهن و ناموس رفتند. از چپ شهید اصغر صادقی، نفردوم شهید سعید پزشکی نفرسوم حاج رضا رمضانی و نفر چهارم سیاوش یزدانی دو رفیق صمیمی که باهم شهید گردیدند حاج رضا به خوبی دوستانش را به علت دارد، همان هایی که سال ها کنار هم زندگی کردند اما شهید شدن فاصله بینشان انداخت. وی می گوید: دو رفیق از بچه های اصفهانی داشتیم که همسایه دیوار به دیوار هم بودند و صمیمت خاصی بینشان حاکم بود، سعید پزشکی فرمانده گردان تیپ بیت المقدس و مرتضی خسرویان مسئول تبلیغات تیپ بود. در عملیات نصر۱ کردستان هر دو باهم شهید گردیدند هنگامی هر دو پیکر را کنار هم گذاشتند همانند هم بودند. حاج احمد اصفهانی شب عملیات به حالت طنز اظهار کرد: رمضانی می خواهم بیایم برایت بخوانم. منظورش این بود که من شهید شوم و برای مراسمم بخواند، اظهار کردم حاجی خواب دیدی خیر باشد، باید برای سعید بخوانی. سعید پزشکی از بچه های واقعا مخلص بود و باهم رفیق و صمیمی بودیم. فردای عملیات این دو نفر شهید گردیدند، به حاج احمد اظهار کردم دیدی همان گونه که حدس زدم رقم خورد اکنون توان داری برای سعید بخوانی. رفیق دیگری داشتم که از نیروهای خودم بود. خیلی باهم نامه نگاری می کردیم. آخرین نامه اش دو روز پس از شهادتش به دستم رسید که نوشته بود بیا و سری به من بزن. قسمت نشد وی را نگاه کنم و پیکرش گمنام ماند. البته بعدا پیکرش بازگشت. حاج رضا چشمهایش را به انتهای جاده مواجه می دوزد، مشخص هست که گفت وگو از جبهه وی را غرق در خاطراتش کرده هست، کتابی که روی داشبورد ماشین هست را به دستم می دهد، بازش که می کنم درست بخشی می آید که حاج رضا کانون کلیدی ماجراست، کتاب می خوانم و همه غرق در جاده پیش رو می گردیم.